.

هنوز جوهر قلم حسین شریعمتداری بعداز نوشتن مقاله امروزش به بهانه دستگیری محمود الحُسنی الصراخی، خشک نشده است که خبر رسیده: کشک کجا؟ 

پشم کجا؟ 

کسی در عراق دستگیر نشده است.

خدا رحم کرد برای فردا جمعه رونه ای منتشر نمی شود وگرنه دوباره باید یک دروغ  دیگری بهم ببافد و ما هم مچل وار بنشینیم و بخوانیمش. 

 


مملکت ما در هر شرایطی قرار دارد، تازمانی که به عنوان رئیس جمهور روی کار است ، جای نگرانی نیست.

یکی از نشانه های کار آمدی یک دولت ، وجود فراوان ارزاق عمومی و سیر بودن شکم مردم کشور است.

 شناخت اینکه تحریم به کجاهای کشور ضربه زده است ، کار ما نیست.

 کار خبرگان و دانشمندان است.

من وقتی به وضع خورد و خوراک مردم نگاه می کنم و مسافرت ها و عروسی ها و نئون های روشن گاه ها و مغازه هاو امنیّّت مرزها، خیلی نگران فرو پاشی قریب الوقوع کشور نیستم.

وجود بیماری های جسمی و روحی مردم انکار ناپذیر است.

دروغ و مکر و ریا و جنایت هم هر روز دست و پای ما را بیشتر می بندد.

بیکاری و ی و . اینها هم هست.

ولی وقتی شما به بازار می روید،  نخود و لوبیا هم هست.

گوشت و لبنیات هم هست.

تنوّع میوه های فصلی هم به معابر و پیاده روها، رنگ نشاط می دهد.

رستوران و آشپزخانه و اغذیه  ی ها هم هر روز رو به تزاید است.

مردم البته حسود هم هستتد.

اگر بتوانند وقتی شما با یک پاکت میوه از سمت محلّه فخارخونه به سمت شهرک رسالت در حرکت هستی، جلوی د علی فاضل نگهت می دارند تا ببیند چند کیلو میوه واز چه جنسی ه ای.

این گُه کَش مابی امّا تقصیر دولت نیست. خصلت ِ ذاتی خودِ مردم است. 

نمی توانند جلو چُسش زدن خود را بگیرند.

اما آنقدر انار و انگور و نارنگی و هلو و به و سبزی جات در بازار ریخته است که آدم از خودش می پرسد در یک مملکت خشک با زیر ساخت های فرسوده کشاورزی ، این طراوت  از کجا می آید.

‌اینها بالاخره نشانه این است که دولتی روی کار است و تمهیدی.

با ت های پشت پرده ، هم کشور را از فرو غلطیدن به ورطه افلاس ، کنترل می کند.

هم مردم را به حقوقشان آشنا.

وهم ت های منطقه ای را تعدیل می کند.

خدا پدرش را هم بیامرزد.

دکتر از معدود ونی است که در تاریخ آینده کشور ، فحش نخواهد گرفت.

 


 

ابوالفضل فاتح ، رومه نگار پُخته و ساخته ای است در حوزه تحلیل های ی که پزشک هم هست.

فاتح امروز مقاله غنی و پُرحجمی دارد راجع به عراق امروز .

این مقاله با عنوان " روزهای سخت آیت الله سیستانی" که در سایت بهار نیوز منتشر شده است.

 

 

 

 


.

زشته به حضرت عباس قسم! زشته.

 به کار گیری این کلمه ها در غیر جای خودش، به منزله بر باد دادن زبان فارسی و دست کم گرفتن بار گرانسنگ فرهنگ وادب است.

مردم به ما می خندند.

عمو میتی داد میزنه : ریدی تو تعزیه.

خود شیفتگی اگر کنترل نشود، کارش ممکن است به استبداد و خود کامگی های مرگبار بکشد و از یک طرف به خودکشی و از درون پُکیدن.

فکر کنید نام خانوادگی من " چارواداری " است.

یه زمان هایی  که برای حمل و نقل بار ماشین نبوده است ، پدر بزرگ من دوتا قاطر و دوتا الاغ داشته است و بار و اثاثیه مردم آبادی را به کاشون می رسانده است و از آن طرف موقع غروب ، بار و اثاثیه مردم را از شهر به آبادی بر می گردانده است  و کرایه ای دریافت می داشته است .

بعد موقعی که اداره سجلّ و احوال درست شده است، نام خانوادگی ما را هم به اعتبار شغل پدر بزرگم ،" چاروادار " یا " چارواداری " انتخاب کرده اند.

 حالا من حق ندارم ، شغل آبائ و  اجدادی خودمان را صاحب امتیازی و راهداری همه راه ها و جاده های کشور بدانم مثلا در دوره زندیه و قاجار و تجارت بین الملل و بازرگانی اشراف. ( نمونه اش خاندان عامری ها در کاشان) .

به خود پیغمبر قسم ! عقده حقارت با هیچ چیز پُر نمی شود مگر با فروتنی و تواضع اصیل.

 اینجوری آدم نه تنها بزرگ نمی شود که به ماخولیای خود بزرگ بینی گرفتار می شود و اسباب ملعبه.

یعنی چه که ما هر به چند وقت یکبار قلم دست بگیریم و پدر و مادر و باباجون و ننه جون خود را با ادبیاتی وصف کنیم که با آن ، بزرگان حماسه و تاریخ و علم و تقوا و ادب و عرفان توصیف می شوند.

حموم یکشنبه ای ، حموم یکشنبه ای است .

ممّد یکشنبه ای هم پسرِ حمومیِ حموم یکشنبه ای بود که بعدا شده بود مستخدم دبیرستان عبداللهی آرون. 

 حالا شما برو تاریخ را عوض کن و بگو:  " حموم شرُف المُلک" . یا حموم احتشام السلطنه .یا

به پیغمبر قسم ، چیزی عوض نمیشه.

جعل هوّیت ، خودش یک جنایت حساب می شود.

 دلیلش هم این است که ما وقتی خودمان زورکی برای خودمان جایی را در اجتماع تعریف کردیم ، بعد انتظار داریم اجتماع هم به اعتبار همین جایگاه جعلی به ما باج بدهد .

اگر داد که هیچ ! اگر نداد کینه ای می شویم و در صدد انتقام بر می آییم.

همه آدم های آرون و بیدگل بالاخره یه روزی یه ماجونی داشته اند و یه بابا جونی و دو رکعت نمازی و مِجری و صندوقچه ای و عشقی به کربلا و .

تموم شد رفت. 

ولی اینکه ما هی تو خونه مون بنشینیم و بخوانیم :

قاسم باقی زرتینا /  سرت به قلوه تینا دیگه خیلی مسخره است .

بخدا خیلی مسخره

 

 

 

 

 

 


این جمله ای که حالا قصد دارم در باره ملک الشعرائ بهار بنویسم، جمله خشم برانگیزی است.

دشمن تراش.

کینه آفرین.

شاعر تو این مملکت هست که اگر در توانش باشد بعد از شنیدن قضاوت من راجع به ملک الشعرا ،با دو دست مبارکش خفه ام می کند.

شاعر دیگری هست که خواهد گفت : برو بُزت را بچران بی سواد!

شاعرانی هم  هستند که خواهند گفت: 

آخه نکبت ! توبلد هستی  یک بیت شعر را درست از رو بخوانی و حالا 

داری هی زر زر می کنی.

 شاعر بعدی کسی است که اگر روزی همه دستگاه های فرهنگی ایران مثل وزارت ارشاد و رادیو و تلویزیون و نهاد های کوچک و بزرگ شعر و شاعری و رومه ها را  تیول کند، از روی خود شیفتگی اجازه نمی دهد حتّی یک آبدار خانه مثل آبدار خانه انجمن ادبی محمد هلال ، از میان این همه امکانات ملّی بی حساب و کتابی که در سراسر کشور دیده می شود، به اسم ملک الشعرا نام بخورد.

همه را به اسم خودش و پدرش  ومادرش و زنش و مادر زنش و دخترش و پسرش و فامیل هاش تابلو نصب می کند و مثل رهبر کره شمالی همه را وادار به کرنش می کند در برابر عکس و تمثال آنها.

چهارمی چیزی بر زبان نخواهد آورد تا به زعم خودش جواب ابلهان را با خاموشی داده باشد.

البته همه آنها از زاویه ای ، درست خواهند گفت.

بنده هم اعتراضی ندارم.

با این حال اجازه بدهید عرض کنم: 

از صفوّیه به این سو فقط یک شاعر داریم و آن هم ملک الشعرا بهار است که امروز زاد روزتولد اوست. فکر کنم صد و چهلمین سال تولد او راامروز باید جشن بگیریم.

 

برخیزم و زندگی زسر گیرم 

وین رنج دل از میانه برگیرم

 

 


.

 خوشم میاد از رومه کیهان که همیشه مقالات ی اش را یکسال زودتر از اینکه واقعه ای ی در  کشور یا در منطقه رخ بدهد ، می نویسد و در میز سردبیر بایگانی می کند برای روز مربوطه. 

 کیهان ۱۶ آبان ، امشب دو تا مقاله دارد که یکی " فتنه ۹۸در منطقه " اسم دارد و مربوط است به وقایع امروز لبنان.

مقاله بعدی که اشاره دارد به دستگیری " محمود الحسینی الصرخی"  با عنوان " دستگیری شیخ فتنه گر " .

منتهی مسئله این است که کسی جایی پیدا نمیشه این مقالات را بخواند.

 

 


 

.

اگر افراد دورهمی عصر جمعه های آران و بیدگل  کمی بیشتر، خود را شنگول نشان بدهند و از سلام و از احوال  پُرسی انرژی بخش فاصله نگیرند، دورهمی های خاطره آفرینی می شود.

چهره عبوس در همه جا نامطلوب است، در مهمانی های دوستانه مکروه.

مملکت ما پول نفت مفتی زیاد دارد و مسئولین ضرورتی نمی بینند زمینه را برای کار بیشتر و تولید بهتر فراهم کنند تا آینده کشور از استقلال سلامت و نشاط بیشتری برخوردار باشد.

آنها فکر می کنند ، مملکت هر چه بیشتر مشنگی اداره شود، خیال خودشان راحت تر است.

لذا هر روز برتعداد تعطیلی ها می افزایند تا هم مدّاح پروری ، رواج و رونق خودش را داشته باشد و هم بازار گشادی و تنبلی و تن پروری ، بازار گرمی باشد.

اینجاست که بازی ورق و تخمه و چای و ساندویچ سرد و میوه و آش رشته و کیک و حلیم و این چیزها ، اوقات فراغت ما را پُر می کند.

 بازی ورق یک خصلتی در خود دارد که آدم هایی ولو با شخصیّت های متفاوت و حتّی متضاد را گردهم می آورد و حتّی کار به جایی می رسد که تواضع و افتادگی در نحوه معاشرت و نشست و برخاست را جایگزین عُجب و بد خُلقی می کند.

بازی ورق حتما باید با لباس راحت  صورت بگیرد.

وگرنه شلوار و پیراهن تنگ باعث فشار به رگ ها و مفاصل می شود و اتوماتیک وار ، آدم را عصبانی می کند.

امروزه مردم در جریان بازی ورق سعی می کنند نگوزند.

ولی در دهه شصت و هفتاد که گوزیدن در دورهمی های محلّی و دوستانه و همکارانه،کراهتی را بر نمی انگیخت ، به پا داشتن ِ  در فصل گرم و بیژامه در فصل سرد، کار گوزیدن را هم خیلی راحت می کرد.

بازی ورق توی شهر ما عمدتا همان بازی حُکم است.

بعداز حُکم ، رُک است که مشتری خود را دارد.

و درنهایت بازی پاسور و.

 ولی هیچ کدام مثل حُکم ، حالت دمدمی مزاجی و مشنگ بازی و شور و شعف برای تخلیه هیجانات و در نهایت میل به گوزیدن را در درون شخص ، ایجاد نمیکند.

پینوشت: 

این مقاله با همکاری علینقی کله ای و تُراب سیّد و موسسّه فرا آنفور ماتیک چاپ و انتشار ورق نایلونی براق تهیه شده است.

 

 

 


«مدتی قبل بود که شوهر سمانه به اتهام سرقت گاردریل های کنار جاده دستگیر شد. سرقت او باعث شده بود چند خودرو و اتوبوس در جاده تصادف کنند و ظاهرا در این تصادفات چند نفر هم کشته شده بودند. برای همین شوهر خواهرم در دادگاه به پرداخت جریمه هشتصد میلیونی و تحمل حبس محکوم شد. بعد از آن بود که سمانه تصمیم به طلاق گرفت.» سمانه در اقدام قانونی برای برگرداندن جهیزیه خود از خانه همسرش با حکم قضایی به خانه شوهرش رفت.
دولت به هر جان کندنی بود آزمون های مربوط به سال تحصیلی پیش رو بر گزار کرد و نتایج هم کم کم از راه می رسد. همین دولت برای سال تحصیلی پیش رو در مقطع متوسطه و دبستانی و پیش دبستانی ، برنامه ریزی کرده است و ظاهرا فردا قرار است زنگ مدارس به صدا درآید. پانزده روز زودتر از سال های قبل مدرسه ها باز می شود که به اصطلاح تا حدودی کمبود های سال قبل ، جبران شود. ولی ای کاش این دولت با عزمی جزم ، دستِکم برای شش ماه، شروع سال تحصیلی را به تاخیر می
عمر ی / فرهنگی دکتر عطاء الله مهاجرانی، به اندازه عمر جمهوری اسلامی است. این عمر چهل و یک ساله خالی از اشتباه نیست ولی این کار اخیر آقای مهاجرانی مبنی بر تایید یک عکس جعلی و کاملا آبرو ریزانه ، مشت خاکی شد که به چهره قابل قبول خودش پاشید. مهاجرانی خیلی سال است که در مواضع ی خود دچار بی ثباتی و تزلزل است و حتی کم کم دارد به چهره ای " مرموز" و " مشکوک" نظیر مسعود بهنود، در باور مردم جای می گیرد.

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

Intelligence and creativity تالگو پاریس گل سنگ labtap آل سینگ خرید بازی ا وی اوت a way out پروفایل, عکس, موزیک, متن های زیبا